الملا فتح الله الكاشاني

56

تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )

هيئت و صفت رسيده باشيم لَمَدِينُونَ پاداش دادگان باشيم . قالَ گويد آنمرد مؤمن با مصاحبان خود هَلْ أَنْتُمْ مُطَّلِعُونَ آيا شما ديده ورانيد يعنى مىبينيد اهل دوزخ را تا حال رفيق مرا بدانيد كه در كدام دركه است و بچه نوع عذاب مبتلاست بهشتيان گويند تو او را ميشناسى بدوزخ نگر تا حال او را بدانى بعد از آن روزنهء از بهشت گشايند و مرد مؤمن را گويند بنگر . فَاطَّلَعَ پس او فرو نگرد فَرَآهُ پس ببيند قرين خود را فِي سَواءِ الْجَحِيمِ در ميان آتش دوزخ . قالَ گويد به آن تَاللَّهِ به خدا سوگند إِنْ كِدْتَ بتحقيق كه نزديك بودى كه بسبب اغوا و اضلال لَتُرْدِينِ هلاك گردانى مرا و بچاه غوايت و ضلالت اندازى . وَ لَوْ لا نِعْمَةُ رَبِّي و اگرنه عطا و بخشش پروردگار من بودى كه مرا هداية نمود و از اغواى تو نگاه داشت لَكُنْتُ مِنَ الْمُحْضَرِينَ هر آينه ميبودم از حاضر شدگان با تو يا امثال تو در اين عذاب پس آن مومن بر سبيل سرزنش با قرين خود گويد كه . أَ فَما نَحْنُ آيا ما نيستيم بِمَيِّتِينَ مردگان يعنى نميگفتى در دنيا كه ما نمىميريم . إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولى مگر مردن اول كه در دنيا بود وَ ما نَحْنُ و نيستيم ما بِمُعَذَّبِينَ عذاب كرده شدگان زيرا كه ميگفتى كه مبعوث و محشور نخواهيم شد اكنون ديدى كه هر چه اعتقاد داشتى و به من ميگفتى بخلاف آن بود خدا ما را زنده گردانيد و ترا زنده گردانيد و مرا بدرجهء ثواب رسانيد و ترا بدركهء عذاب . إِنَّ هذا بدرستى كه اين نعمت و خلود و ايمنى از عذاب لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ هر آينه رستگاريست رستگارى بزرگ . لِمِثْلِ هذا از براى مثل اين ثواب و فوز و فلاح فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُونَ پس بايد كه عمل كنند عمل كنندگان در دار تكليف نه از براى حظوظ دنيويه كه آميخته است بالمهاى متعاقبه و چون او سبحانه بعضى از احوال بهشت و بهشتيان بيان كرده بعد از آن بجهة تنبيه بندگان تا مرتكب معاصى نشوند و دوزخ را ببهشت اختيار نكنند فرمود اى كسانى كه دعوى عقل ميكنيد انديشه كنيد در آنكه . أَ ذلِكَ آيا آنچه مذكور شد از ساير انواع نعمت كه سبب سرور لذتست خَيْرٌ بهتر است و خوبتر نُزُلًا از روى پيشكشى أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ يا درخت زقوم كه باعث محنت است و در نهاية مرارتست و ذكر تنزيل دلالتست بر آنكه نعم مذكوره از براى اهل بهشت بمنزله نزل نازلست و ايشانرا سوى آن نعمى دگر خواهد بود كه هيچ فهمى ادراك آن نتواند كرد و همچنين درخت